تبليغاتX
یار خراسانی...

یار خراسانی...

خدایا شهادت را روزی ما قرار بده

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 آبان1389ساعت 1:43 بعد از ظهر  توسط   | 

وصیت نامه شهید کاظمی

متن وصیت نامه سردار سرلشکر پاسدار شهید احمد کاظمی فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی:
 
الله اکبر
 
اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمد رسول الله اشهید ان علیاً ولی الله
 
خداوندا فقط می خواهم شهید شوم شهید در راه تو، خدایا مرا بپذیر و در جمع شهدا قرار بده. خداوندا روزی شهادت می خواهم که از همه چیز خبری هست الا شهادت، ولی خداوندا تو صاحب همه چیز و همه کس هستی و قادر توانایی، ای خداوند کریم و رحیم و بخشنده، تو کرمی کن، لطفی بفرما، مرا شهید راه خودت قرار ده. با تمام وجود درک کردم عشق واقعی تویی و عشق شهادت بهترین راه برای دست یافتن به این عشق.
 
نمی دانم چه باید کرد، فقط می دانم زندگی در این دنیا بسیار سخت می باشد. واقعاً جایی برای خودم نمی یابم هر موقع آماده می شوم چند کلمه ای بنویسم، آنقدر حرف دارم که نمی دانم کدام را بنویسم، از درد دنیا، از دوری شهدا، از سختی زندگی دنیایی، از درد دست خالی بودن برای فردای آن دنیا، هزاران هزار حرف دیگر، که در یک کلام، اگر نبود امید به حضرت حق، واقعاً چه باید می کردیم. اگر سخت است، خدا را داریم اگر در سپاه هستیم، خدا را داریم اگر درد دوری از شهدای عزیز را داریم، خدا داریم.
 
ای خدای شهدا، ای خدای حسین، ای خدای فاطمة زهرا(س)، بندگی خود را عطا بفرما و در راه خودت شهیدم کن، ای خدا یا رب العالمین.
 
راستی چه بگویم، سینه ام از دوری دوستان سفر کرده از درد دیگر تحمل ندارد. خداوندا تو کمک کن. چه کنم فقط و فقط به امید و لطف حضرت تو امیدوار هستم. خداوندا خود می دانم بد بودم و چه کردم که از کاروان دوستان شهیدم عقب مانده ام و دوران سخت را باید تحمل کنم. ای خدای کریم، ای خدای عزیز و ای رحیم و کریم، تو کمک کن به جمع دوستان شهیدم بپیوندم.
 
گرچه بدم ولی خدا تو رحم کن و کمک کن. بدی مرا می بینی، دوست دارم بنده باشم، بندگی ام را ببین. ای خدای بزرگ، رب من، اگر بدم و اگر خطا می کنم، از روی سرکشی نیست. بلکه از روی نادانی می باشد. خداوندا من بسیار در سختی هستم، چون هر چه فکر می کنم، می بینم چه چیز خوب و چه رحمت بزرگی از دست دادم. ولی خدای کریم، باز امید به لطف و بزرگی تو دارم. خداوندا تو توانایی. ای حضرت حق، خودت دستم را بگیر، نجاتم بده از دوری شهدا، کار خوب نکردن، بندة خوب نبود،... دیگر...
 
حضرت حق، امید تو اگر نبود پس چه؟ آیا من هم در آن صف بودم. ولی چه روزهای خوشی بود وقتی به عکس نگاه می کنم. از درد سختی که تمام وجودم را می گیرد دیگر تحمل دیدن را ندارم. دوران لطف بی منتهای حضرت حق، وای من بودم نفهمیدم، وای من هستم که باید سختی دوران را طی کنم. الله اکبر خداوندا خودت کمک کن خداوندا تو را به خون شهدای عزیز و همة بندگان خوبت قسم می دهم، شهادت را در همین دوران نصیب بفرمایید و توفیق ام بده هر چه زودتر به دوستان شهیدم برسم، انشاء الله تعالی.

 منزل ظهر جمعه 6/4/82

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 آبان1389ساعت 1:34 بعد از ظهر  توسط   | 

من منشور کوروش نمی‌خواهم،قرآنم را پس بده!

من منشور کوروش نمی‌خواهم،قرآنم را پس بده! منشور کوروش باشد برای تو تا بخوانی و بفهمی "ابتدایی‌ترین" سطح تمدن چیست...قرآن برای من تا بخوانم و بیدار باشم تا با خود قرآن که سر نیزه زده‌اند هم مرا از حقیقتش غافل نکنند چه رسد با یک تکه‌سنگ!
 
 
 
 بیدار شو که بد بازی ای را با ما شروع کرده اند،ما را به مرگ گرفته‌اند که به تب راضی شویم؛به ما گفتند چندین قرآن آتش می زنیم که وقتی یک صفحه‌اش را سوزاندند بگوییم "خب خدا رو شکر که به همین جا ختم شد!"...کدام شکر؟! یادت هست وقتی قرآن از دستت می افتاد،محکم پشت دستت می زدی و سراسیمه صدقه می دادی؟ حالا قرآن را سوزانده‌اند و تو به اندازه‌ی قبل سراسیمه نیستی! می‌بینی؟ حالا فهمیدی چه بازی‌ای خورده‌ایم؟! می‌بینی چطور بی‌غیرتمان کردند؟ با ما چه کار کرده‌اند که صدایمان در نمی‌آید؟ وسط دعوای زرگری کلینتون و کشیش جونز، کسی که سیلی خورد ما بودیم!! و الا چه کسی است که نداند هیچکس به اندازه‌ی امثال هیلاری از اسلام‌ستیزی خوشحال نمی شود! آری همه‌ی اینها دعوای زرگری‌ای بود تا حواس مردم از حقه‌ی یازده سپتامبر پرت شود و آنها با خیال راحت لباس سوپرمن را بپوشند و سوار بر اسب زورو،چهار نعل به تازند به اسلام! اصلا بازی از همین دعوای زرگری شروع شد...اول کشیش را پوشش خبری دادند و بعد کلینتون به نمایندگی از دولت آمریکا نقش حامی اسلام را بازی کرد تا مسلمانان او را دوست خود بدانند...ولی نه...بازی از اینجا هم شروع نشد، بازی از کشیدن کاریکاتورها بر ضد اسلام شروع شد... و بازی اسمش این بود:"هر وقت من گفتم ناراحت شو!" بازی به این صورت است که آمریکا و غرب علیه اسلام کارهایی بکنند و مسلمانان اگر بد موقع ناراحت شوند می‌سوزند...بنابراین توهین به مقدسات اسلام وقتی بد است که آمریکا بگوید،فهمیدی برادر؟!! اول بازی نباید ناراحت می‌شدی اما الان چرا! اول بازی اگر آن کارتونیست را سوزاندی از نظر آنها سوختی اما الان چون می خواهند برای ما سوپرمن باشند باید ناراحت شوی...البته باید حواست باشد از چه کسی ناراحت می‌شوی...مثلا الان آدم‌بدِ بازی کشیش جونز است نه آمریکا...! دیدی برادر؟ما را فریب دادند،خوابمان کردند...شنبه منشور کوروش به ما دادند،یکشنبه قرآنمان را آتش زدند! می‌خواستند ما را به غرور ملی‌ سرگرم کنند تا به جای مکتب اسلام به مکتب ایران افتخار کنیم...تا به جای قرآن منشور کوروش بخوانیم...من منشور کوروش نمی‌خواهم،قرآنم را پس بده! منشور کوروش باشد برای تو تا بخوانی و بفهمی "ابتدایی‌ترین" سطح تمدن چیست...قرآن برای من تا بخوانم و بیدار باشم تا با خود قرآن که سر نیزه زده‌اند هم مرا از حقیقتش غافل نکنند چه رسد با یک تکه‌سنگ! من به منشور کوروش افتخار نمی‌کنم بلکه آن را جزئی از تاریخ ماقبل اسلام می‌دانم که تو هنوز قدرت فهمش را نداری چه رسد به مابعدش!

به نقل از وبلاگ آرامکده فکر، محمدعلی دُرریز

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 مهر1389ساعت 8:37 بعد از ظهر  توسط   | 

چرا کورش، ذوالقرنین نیست؟

در اینجا نمی خواهم به این موضوع بپردازم که کورش، پادشاه نیک سیرتی بوده یا نبوده است، یا اینکه به او می توان افتخار کرد یا نمی توان، می خواهم از بلیه ای بنویسم که تازگیها دسته ای از مذهبیها دچارش شده اند و آن اینکه معتقد شده اند کوروش هخامنشی، همان ذوالقرنین قرآن است.

 
 
در اینجا نمی خواهم به این موضوع بپردازم که کورش، پادشاه نیک سیرتی بوده یا نبوده است، یا اینکه به او می توان افتخار کرد یا نمی توان، می خواهم از بلیه ای بنویسم که تازگیها دسته ای از مذهبیها دچارش شده اند و آن اینکه معتقد شده اند کوروش هخامنشی، همان ذوالقرنین قرآن است. ذوالقرنین بر اساس آیات قرآن (سوره کهف، آیه ۸۹)، فردی مومن به خدا است و بر اساس احادیث اسلامی، پیامبر بوده است. فعلا کاری هم به این ندارم که ریشه یکی گرفتن کوروش با ذوالقرنین در کجاست. به تازگی منشور استوانه ای شکل کورش هخامنشی، در مراسمی پر سر و صدا و البته فقط برای مدت چهل روز به کشور ایران بازگشت. جمله های زیر فرازهایی از همین منشور و از زبان کورش است:

«فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی که بسته شده بود را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم...

همچنین پیکره خدایان سومر و اَکَّـد را که نَـبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود؛ به خشنودی مَردوک به شادی و خرمی، به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم، بشود که دل‌ها شاد گردد. بشود، خدایانی که آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین‌شان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند.»

من که توی کتَم نمی رود، گوینده جملات مشرکانه بالا، موحد یا پیامبر باشد. ابراهیم بت شکن کجا و چندخدا پرستی که جمله های بالا از او نقل شده کجا؟ بگذریم که خدای بزرگی هم که کورش در کنار دیگر خدایان او را تجلیل و در این منشور بارها از او یاد می کند، «مردوک» است که خدایی غیر توحیدی و از بتهای بابل است. از دو حال خارج نیست:

۱- یا کورش ذوالقرنین نیست.
۲- یا منشور منتسب به کورش، منشوری جعلی و قلابی است.

به نقل از وبلاگ یهودشناخت

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 مهر1389ساعت 8:36 بعد از ظهر  توسط   | 

نامه تاریخی 127 نماینده مجلس ششم به رهبر

در ارديبهشت 1381، يكصد و بيست و هفت نماينده مجلس در نامه ای تاريخی به آيت الله خامنه ای، نسبت به تقابل فزاينده نهادهاي انتصابي با خواست و اراده مردم هشدار دادند. اين نامه كه بصورت محرمانه ارسال شده بود، توسط محافل خاص و به منظور زمينه
سازی برای برخوردهای بعدی، بعد از سه روز توسط محافل خاص علنی شد.

در آنزمان، شورای عالی امنيت ملی طبق دستوری اعلام کرد که متن و حتی خبر نامه 127 تن از نمايندگان مجلس به آيت الله خامنه ای، در هيچ رسانه ای منتشر نشود. با اعلام اين دستور، تارنماهای خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا) و “رويداد”، متن و
خبر انتشار اين نامه را از صفحات خود برداشتند و در روزنامه ها نيز هيچ اشاره ای به
اين نامه نشد.

اين نامه شنبه 3 خرداد، پس از سه روز تاخير انتشار بيرونی يافت و در آن به شرايط دشوار و حساس آنزمان و مسئوليت رهبری در قبال سرنوشت کشور اشاره شده است.

متن كامل اين نامه و فهرست امضا كنندگان آن به اين شرح است:

بسمه تعالی

حضرت آیت الله خامنهای
مقام معظم رهبری،

با عرض سلام و تحیت و آرزوی سلامت و توفیق الهی

نویسندگان این نامه چهره های ناآشنایی نیستند، وجه مشترک همه آنها در این است که در عرصه تلاش برای سرنگونی رژیم شاه و استقرار نظام مردمسالار بر پایه جمهوریت و اسلامیت و یا استمرار و استحکام پایههای آن، پرتلاش بودهاند و در طول سالهای پس از
پیروزی انقلاب اسلامی، همگی در گوشه و کنار کشور در حفظ آرمانهای اولیه انقلاب
اسلامی و دستاوردهای گرانقدر خون شهیدان این ملت کوشیده اند و بسیاری از آنان متعلق
به خانواده بزرگ شهدا و رزمندگان و جانبازان و آزادگاناند، اینک نگران هستند. نگران
همان آرمانها، نگران پایه های مشروعیت نظام یعنی اسلامیت و جمهوریت و افزون بر همه
اینها، اخیراً نگران تمامیت ارضی و امنیت ملی کشور.

آنچه ما را بر آن داشت تا بدین صورت مصدع اوقات شویم حساسیت شرایط، فرصت اندک و بزرگی خطریست که پیش روی کشور است و با کمال تأسف نجواهای خیرخواهانه و پیشنهادهای آرام و مکتوم ما در سالهای گذشته ره به جایی نبرده است. پس اجازه دهید بر مبنای
وظیفه شرعی و قانونی خود و تعهد و مسؤولیتی که در برابر خدا و مردم داریم، آنچه را
به خیر و صلاح همه میدانیم با حضرتعالی، که بر اساس قانون اساسی _ یعنی میثاق ملی
همه ما _ شخص اول کشور هستید در میان بگذاریم، به آن امید که این خیرخواهی منشاء
آثار و برکات برای نظام باشد.

شاید در تاریخ پر فراز و نشیب معاصر ایران، هیچ زمانی را به حساسیت امروز نتوان یافت. تنها با تسامح می توان وضعیت ایران را در زمان اشغال در جنگ جهانی دوم و یا پیش از پذیرش قطعنامه 598 با وضع کنونی قابل مقایسه دانست که در اولی با قطع هرگونه
امید در داخل، عامل خارجی سرنوشت کشور را رقم زد و در برهه دوم اراده و تدبیر و
دوراندیشی حضرت امام خمینی(ره) و اتکای به مردم کشور را نجات داد.

اما شاید دوره کنونی از این لحاظ بیمانند باشد که شکافهای سیاسی و اجتماعی با تهدید خارجی و برنامه آشکار دولت ایالات متحده آمریکا (به عنوان قدرتی که در برابر خود مانعی نمی بیند) برای تغییر نقشه ژئوپولتیک منطقه همزمان شده و نظام ناچار به
کنش و واکنش در برابر این برنامه است.

هنوز فضای سیاسی کشور را در سال 75 از یاد نبرده ایم که به دلایل گوناگون در عرصه سیاست خارجی، ایران در انزوای کامل و حتی کشور در معرض تهدید نظامی خارجی قرار داشت و متأسفانه وضعیت انفعال بر فضای سیاسی کشور حاکم بود. اما دوم خرداد 76 همه
این تهدیدها را از بین برد و فرصتهای بسیاری را فراهم آورد و به قول حضرتعالی
انقلاب را بیمه کرد، به گونهایکه به سرعت فضای جهانی به سود ایران تغییر نمود. سال
2001 به پیشنهاد ایران سال گفتوگوی تمدنها نام گرفت و حتی رئیس جمهور وقت آمریکا
برای ادای احترام به ملت ایران ، در سفرآقای خاتمی به نیویورک، به دنبال فرصت برای
دیدار با رئیس جمهور ایران بود و بعدها حتی وزیر امور خارجه وقت آن کشور رسماً به
خاطر برخی سیاست های گذشته آمریکا در قبال ایران عذرخواهی کرد.
فضای سیاسی_اجتماعی کشور نیز پس از دوم خرداد 76 پر نشاط و دورنمای توسعه همه جانبه
امیدوار کننده گردید. حتی شاخصهای کلان اقتصادی نیز حرکتی امیدبخش را برای درمان
بیماریهای مزمن و تاریخی اقتصاد کشور نوید داد.

اما هنوز دو سال از این نعمت بزرگ الهی نگذشته بود که جریانهایی که تا مدتی در بهت و حیرت ناشی از رأی مردم در دوم خرداد به سر میبردند، با برنامهای حساب شده، برای فرصت سوزی و شکست آنچه اصلاحات نام گرفته و در برنامه رئیس جمهور تجلی یافته
بود، به منظور بازگرداندن اوضاع به وضعیت قبل از دوم خرداد 76، فعال شدند. سیاهه
اقدامات تخریبی آنها طولانی و مکرر و اندوهبار است و به قول آقای خاتمی هر 9 روز یک
بحران آفریدند. از آن جمله است قتلهای زنجیرهای، جنایت کوی دانشگاه، تعطیلی مطبوعات
و رسانهها، دستگیری فعالان سیاسی، سرکوب دانشجویان و دانشگاهیان، اجرای علنی احکام
قضایی بسیار کم سابقه، خنثی کردن تصمیمات مجلس و دولت و انتقال قدرت از آنها به
نهادهایی مانند شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت، شورای انقلاب فرهنگی و حتی برتری
دادن اساسنامه کمیته امداد و آئین نامه فروش وسائل اسقاطی نیروی انتظامی بر قوانین
مصوب مجلس! بی اختیار و بی اراده کردن مدیران و مسؤولان اجرایی با پروندهسازیها،
مچگیریها و تبلیغات سیاه، برخورد با نهادهای مستقل مدنی مانند احزاب، کانون وکلا،
سازمانهای علمی و پژوهشی و مؤسسات فرهنگی و…

نتیجه خواسته و ناخواسته این همه ، جز این نبود که به مردم ایران و جهان نشان داده شود در ایران هیچ تغییری اتفاق نیفتاده و نخواهد افتاد و ثابت شود رأی مردمی که خواست اصلی آنها تغییر در روشها و بینشها بوده است، هیچ اثری ندارد و اعلام گردد
که نهادهای مظهر اراده ملت قدرتی ندارند و آشکار شود که نهادهایی که باید کانون حل
منازعه و مظهر حاکمیت ملی و جایگاه اجماع و وحدت ملی باشند، به دست تندترین نیروهای
مخالف اصلاحات سپرده میشود، تا در نهایت رأی مردم بلاموضوع گردد.

با این حال و روز کشور، فرصت چندانی باقی نمانده است. غالب ملت ناراضی و نا امید، اکثریت نخبگان ساکت یا مهاجر، سرمایههای مادی گریزان و نیروهای خارجی از هر طرف کشور را احاطه کرده اند. با این وضع برای آینده کشور دو حالت بیش متصور نیست؛
یا دیکتاتوری و استبداد، که در خوشبینانهترین حالت فرجامی جز وابستگی و در نهایت
فروپاشی یا استحاله ندارد و یا بازگشت به اصول قانون اساسی و تمکین صادقانه به
قواعد دموکراتیک. چنین رویکردی، هم مبتنی بر فرهنگ و ارزشهای اسلامی و ملی این ملت
است و هم قابل تعامل با همه جهان.
آنچه مانع عملی شدن تهدیدات خارجی می شود، نه توپ و تانک و موشک و سلاح بلکه افزایش مشروعیت نظام، وحدت ملی و یگانگی حکومت و ملت
است. تنها راه برطرف کردن تهدید خارجی همان راهی است که ملت ما را در برابر رژیم
دیکتاتوری شاه، متحد و بر سرنگونی آن مصمم ساخت و این تنها در صورتی میسر است که
ملت مطمئن باشد خواسته و رأی او منشأ اثر و تغییر خواهد بود.

وحدت ملی یعنی تمکین به رأی مردم، یعنی همه با مردم، یعنی «میزان رأی ملت» و… با این تفسیر از وحدت ملی نه تنها تهدیدهای بیگانه خنثی خواهد شد، بلکه میتوان امیدوار بود تا به فرصت نیز تبدیل شود.

آنچه ما میفهمیم این است که مسئولان حاکمیت باید صادقانه از مردم در قبال همه قصورها و سوء تدبیرها پوزش بخواهند و البته این عذرخواهی شکست و عقبنشینی از مواضع اصولی نیست، بلکه نشانه فروتنی و بزرگواری است. تعظیم به مردم خود سبب جلوگیری از
کرنش به بیگانگان میشود.

اگر جام زهری باید نوشید قبل از آنکه کیان نظام و مهمتر از آن، استقلال و تمامیت ارضی کشور در مخاطره قرار گیرد باید نوشیده شود و بی تردید این برخورد خردمندانه و متواضعانه، از سوی ملت با همان پاداشی مواجه می شود که امام عزیز راحل
روبرو شد.

این اقدام نشانه تدبیر، دور اندیشی، مصلحت جویی، خیرخواهی و توفیق الهی است و البته نشانه این تغییرات در بینش باید با علائمی در منش و روش همراه باشد. باید در چهرهها و یا حداقل رفتار نهادهای اجماعی و بیطرف تغییرات اساسی پدید آورد. شورای
نگهبان، قوه قضائیه، صدا و سیما و همه نهادهایی که ملت نقش مستقیمی در انتخاب
مسؤولان آنها ندارند، باید واقعاً بی طرفانه رفتار کنند که متأسفانه امروز چنین
رویکردی مشاهده نمی شود.

امروز شورای نگهبان به عنوان بزرگترین مانع فراراه مجلس با توسل به تفسیرهایی عجیب و احتجاجاتی غریب، متأسفانه موجبات وهن و بی اعتباری شرع و قانون اساسی را فراهم ساخته است. مفسران قانون اساسی چنان بی پروا به تفسیر برخی از اصول قانون
اساسی میپردازند (به عنوان نمونه اختیارات بی حد و حصر برای رهبر) گویی همه شرع و
قانون اساسی تنها یک اصل است. بی تردید اگر در سال پنجاه و هشت در هنگام رفراندوم،
چنین تفسیرهایی از قانون اساسی مطرح می شد، سرنوشت نظام ما چیز دیگری بود.

اگر مردم و مجلس و دولت و همه نهادها هیچ هستند و تمرکز اصلی قدرت و منشأ همه اعمال در یک اصل است و به قول آقایان اصل یکصد و ده قانون اساسی، تنها کف اختیارات رهبری است، آیا بهتر نیست برای همیشه با صداقت و صراحت تکلیف مردم را روشن کنیم و
از این همه دوگانگیها، شعار دادنها و افزودن صفت و قید برکلمات معناداری چون
مردمسالاری و آزادی، رهایی یابیم؟ و اگر غیر از این است، که قطعاً چنین است و روش و
منش امام نیز مؤید ابطال نظریه فوق است، پس چرا نباید با این رفتارهای فروکاهنده
اعتبار و شأن نظام و اعتماد عمومی جداً مقابله کرد؟

اکنون فرصت مناسبی برای آزمون همگان فراهم است. دو لایحه مصوب مجلس همه ما را در ادعاهای خود خواهد آزمود.

انتخابات آزاد و جلوگیری از نقض قانون اساسی دو مبنای محوری هر حکومت مردمسالار است. نمیتوان برای مردم عراق رفراندوم را تجویز کرد و از تریبون نماز جمعه خواستار انتخابات آزاد در آن کشور شد ولی مردم خودمان را از این حق مسلم محروم کرد.

البته پس از انتخابات آزاد و تضمین حقوق منتخبین ملت به خصوص رئیس جمهور و در اجرای قانون اساسی باید موانع مصنوعی بر سر راه فعالیت قانونی و آزاد آنها را نیز برطرف کرد.

آنچه امروز در قوه قضائیه، آنهم به دست برخی افراد فاقد صلاحیتهای لازم، که سپر برنامهریزان ضد اصلاحات شدهاند، در محدود کردن حق نمایندگان مجلس از اظهار نظر، که حق مسلم ضروری به رسمیت شناخته شده در هر نظام متکی بر مجلس است، میگذرد، نه قابل
تحمل است و نه قابل دوام.

در عرصه جامعه مدنی نیز فشارهای غیرقانونی و برخوردهای ناهنجار به حد غیرقابل تحمل رسیده است. برخوردهای قضایی از حد فعالان سیاسی و کادرهای اصلی اصلاحات فراتر رفته و همه نهادهای مدنی را تهدید میکند. احضار،دستگیری و محاکمه تعدادی از وکلای
دادگستری، برخی از فعالان عرصههای فرهنگ و هنر و رسانهها در چند ماه گذشته، با هیچ
منطقی قابل توجیه نیست.

اقدام بایسته در این عرصه، التزام کامل و فارغ از تأویلهای ناروا به قانون اساسی، اجتناب اکید نهادهای اجماعی نظیر شورای نگهبان، قوه قضائیه، نیروهای مسلح و صدا و سیما، از هرگونه دخالت در عرصه منازعات سیاسی به نفع این یا آن جناح، متوازن
ساختن ترکیب نهادهای حل منازعه، نظیر مجمعتشخیص مصلحت، بر اساس گرایشهای موجود در
جامعه و… میباشد.

مسلماً در عرصه زندگی مردم همچون گذشته مشکلات معیشتی نیز وجود دارد؛ کمافیالسابق فساد اداری و مالی خودنمایی میکند و علاوه بر آن در سایه تبلیغات سیاه و بزرگنمایی مفاسد و مشکلات توسط مخالفین اصلاحات، مردم چنان تصور میکنند که فساد و
تباهی صدر تا ذیل را دربرگرفته است. آن مشکلات و این تبلیغات همراه با انبوه
نارضایتیهای حاصله، همه ما را بر سر یک انتخاب دشوار قرار داده است.

بی شک مهمترین وظیفه همه ما، رفع فقر و ایجاد رفاه برای مردم، بهبود و تقویت اساس و پایههای اقتصاد کشور و تضمین رشد پایدار اقتصادی و تولید ثروت است. این همه میسر نمیشود جز با تزریق سرمایه و نیروی انسانی کارآمد و مدیریت توانمند به سیستم
اقتصادی کشور و این دو حاصل نمیشوند جز با تأمین امنیت سیاسی، اقتصادی که این نیز
جز با حکومت برآمده از مردم محقق نمیگردد.

امروز از سوی برخی از محافل جهانی زمزمههایی مبنی بر رفراندوم به عنوان حربه اصلی تغییر نظامهای منطقه ما شنیده میشود؛ روندی که معمولاً جامعه جهانی نیز اگر از آن حمایت نکند، در برابر آن ساکت مینشیند. ما گر چه مبنای مشروعیت هرگونه تصمیم
درباره نظامها را صرفاً اراده ملی و رأی مردم کشورها می دانیم، در عین حال بهترین
شیوه مواجهه با چنین ترفندهایی را نه ایجاد جامعه ای تک صدایی و تشدید روشهای
اقتدارگرایانه و مرعوب کننده، بلکه آشتی با مردم و استقرار و تمکین به روند
مردمسالاری واقعی و ارائه الگوی عملی سازگار با حریت و کرامت شهروندان، از جانب
حکومت میدانیم. اگر چنین قرائت و تفسیری از جمهوری اسلامی حاکم شود، حتی اگر بارها
از مردم همه پرسی شود همچون ابتدای انقلاب با دل و جان به جمهوری اسلامی رأی خواهند
داد. به اعتقاد ما در شرایط کنونی انتخاب چنین رویکردی در اختیار شماست.

از خداوند قادر متعال میخواهیم که ما را بر صراط حق، مستقیم بدارد و نیتهای ما را خالص کند و عاقبت امر همه ما را خیر گرداند.

از درگاه حضرت احدیت برای جنابعالی طول عمر و سلامت و عزت مسألت داریم.

31 اردیبهشت 1381

1. محسن آرمین (تهران)
2. حسین آفریده (شیروان)
3. مهدی آیتی (بیرجند)
4. غلام حیدر ابراهیم بای سلامی (خواف و رشتخوار)
5. علی محمد احمدی (الیگودرز)
6. عیسیقلی احمدی نیا (ایذه و باغملك)
7. محمود اخوان بازارده (لنگرود)
8. عسگر اسلامدوست (تالش)
9. حبیب الله اسماعیل زاده (فلاورجان)
10. محمدرضا اسماعیلی مقدم (قم)
11. جواد اطاعت (داراب)
12. مقصود اعظمی (نقده و اشنویه)
13. بهروز افخمی(تهران)
14. جعفر افقهی فریمانی (سرخس و فریمان)
15. علی اكبرزاده (ورزقان)
16. حسن الماسی (پارس آباد مغان)
17. شهربانو امانی (ارومیه)
18. ابراهیم امینی (نورآباد ممسنی)
19. حسین انصاریراد (نیشابور)
20. عبدالغفور ایران نژاد (چابهار)
21. محمدباقر باقری نژادیان فرد (كازرون)
22. قهرمان بهرامی (مباركه)
23. سهراب بهلولی قشقائی (فیروزآباد)
24. رحمان بهمنش (مهاباد)
25. احمد بورقانی (تهران)
26. سمیر پورجزائری (خرمشهر)
27. محمد پیران (رزن)
28. نورالدین پیرمؤذن (اردبیل)
29. عبدالرحمان تاجالدین(اصفهان)
30. علی تاجرنیا (مشهد)
31. محسن تركاشوند (تویسركان)
32. علی تقی زاده (خوی)
33. غلامحسین تكفلی (مشهد)
34. حسن توفیقی (كاشان)
35. علیاكبرجعفری (ساوه)
36. جلال جلالی زاده (سنندج)
37. سهیلا جلودارزاده (تهران)
38. علی حسنی (اراك)
39. شهباز حسینزاده (میاندوآب)
40. سید مسعود حسینی (قروه)
41. فاطمه حقیقتجو (تهران)
42. عبدالرضا حیدریزادی (ایلام)
43. فاطمه خاتمی (مشهد)
44. سید محمدرضا خاتمی (تهران)
45. ناصرخالقی (اصفهان)
46. مصطفی خانزادی (دماوند و فیروزكوه)
47. محمدحسین خلیلی اردكانی (كرج)
48. مرتضی خیرآبادی (سبزوار)
49. محمد دادفر (بوشهر)
50. حاصل داسه (سردشت و پیرانشهر)
51. فاطمه راكعی (تهران)
52. سید ابوالفضل رضوی (نائین)
53. احمد رمضانپور نرگسی (رشت)
54. حسن رمضانیانپور (شهرضا)
55. احمد رهبری (گرمسار)
56. حسین روزبهی (ساری)
57. حسن زحمتكش (آستارا)
58. جلیل سازگارنژاد (شیراز)
59. ابوالقاسم سرحدی زاده (تهران)
60. محمدعلی سعدایی (جهرم)
61. میثم سعیدی (تهران)
62. بهیار سلیمانی (فسا)
63. داوود سلیمانی (تهران)
64. منصور سلیمانی میمندی (شهربابك)
65. عبدالله سهرابی (مریوان)
66. سید علی سید آقامیری (دزفول)
67. ولی الله شجاع پوریان (بهبهان)
68. علی شكوریراد (تهران)
69. سید ماشاءالله شكیبی (فردوس و طبس)
70. احمد شیرزاد (اصفهان)
71. گلمحمدصالح سلح چینی (لردگان)
72. رضا صالح جلالی آستانه (آستانه اشرفیه)
73. رسول صدیقی بنابی (بناب)
74. ذبیحالله صفایی (اسدآباد)
75. محسن صفاییفراهانی (تهران)
76. سید مهدی طباطبایی (آباده)
77. مصطفی طاهری نجف آبادی (نجف آباد)
78. علی ظفرزاده (مشهد)
79. غلامعلی عابدی (نهبندان)
80. ابوالقاسم عابدینپور (تربت حیدریه)
81. پیمان عاشوری بندری (بندر ماهشهر)
82. محمد عبایی خراسانی (مشهد)
83. غلامرضا عبدالوند (درود و ازنا)
84. احمد عظیمی (شیراز)
85. صلاح الدین علائی (سقز و بانه)
86. محمد رضا علیحسینی (نهاوند)
87. نعمت الله علیرضائی (خمینیشهر)
88. كریم فتاحپور (ارومیه)
89. حسین فرخی (جیرفت)
90. علی قنبری (اردل و فارسان)
91. سید ناصرقوامی (قزوین)
92. محمد كاظمی (ملایر)
93. جعفر كامبوزیا (زاهدان)
94. جمیله كدیور (تهران)
95. سید منصور كشفی (لارستان)
96. محمد علی كوزه گر (شهریار)
97. الهه كولایی (تهران)
98. حمید كهرام (اهواز)
99. محمد كیافر (میانه)
100. محمد كیانوشراد (اهواز)
101. غلامرضا گرزین (قائم شهر و سواد كوه و جویبار)
102. حسین لقمانیان (همدان)
103. انوشیروان محسنی بندپی (چالوس و نوشهر)
104. امرالله محمدی جزی (برخوار و میمه)
105. احمد مرادی (چناران و طرقبه)
106. رجبعلی مزروعی (اصفهان)
107. اكرم مصوری منش (اصفهان)
108. میر طاهر موسوی (تبریز)
109. میر طاهر موسوی (كرج)
110. سید باقر موسوی جهانآباد (بویراحمد)
111. سید مجتبی موسوی اجاق (كرمانشاه)
112. علی اكبر موسوی خوئینی (تهران)
113. سید عیسی موسوینژاد (خرم آباد)
114. رسول مهرپرور (درگز)
115. احمد میدری (آبادان)
116. محسن میردامادی (تهران)
117. منصور میرزاكوچكی (بروجن)
118. بهزاد نبوی (تهران)
119. عبدالمحمد نظام اسلامی (بروجرد)
120. محمد نعیمی پور (تهران)
121. علیمحمد نمازی (لنجان)
122. سید رضا نوروززاده (اسفراین)
123. سراج الدین وحیدی مهرجردی (تفت و میبد)
124. سید شمسالدین وهابی (تهران)
125. علیاصغر هادیزاده (دلیجان و محلات)
126. میر محمود یكانلی (ارومیه)
127. رضا یوسفیان (شیراز

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 اردیبهشت1389ساعت 4:34 بعد از ظهر  توسط   | 

تعریف ولایت فقیه از نظر بزرگان و کوچکان!

به نقل از وبلاگ صاحب زمان:

اگه تعریف ولایت فقیه رو از نظر بزرگان بدونیم فکر می کنم خیلی بد نباشه.

فقط خواهش می کنم که اولا به تغییر دیدگاه بعضی از آقایون دقت کنید و ثانیا این نکته رو هم بگم که صحبت های برخی از اشخاص رو فقط برای اینکه اطلاع پیدا کنید میزارم، وگرنه اونقدر کوچک هستند که نمیتونه نظرشون در این رابطه برای انسانهای عاقل مهم و تعیین کننده باشه:::

• شما از اسلام نترسید، از فقیه نترسید؛ از ولایت فقیه نترسید. شما هم مسیر همین ملت را طى کنید و با ملت باشید، حساب خودتان را از ملت جدا نکنید؛ ننشینید پیش خودتان طرح بریزید و پیش خودتان برنامه درست
کنید. شما باید دنبال ملت باشید. باید هوادار{باشید}.نگویید ما ولایت فقیه
را قبول داریم، لکن با ولایت فقیه اسلام تباه مى‏شود! این معنایش تکذیب
ائمه است؛ تکذیب اسلام است.

(صحیفه امام،ج۱۰ص۵۸)

دیروز،آسمانی ها

مقدس اردبیلی(ره) :

برای اداره جامعه غیر از این ممکن نیست که فقیه حاکم علی-الإطلاق باشدو هرآن چه جز اختیارات معصوم بوده است،وی نیز داشته باشد.

(مجمع الفایده والبرهان۱۲/۸ )

ملااحمد نراقی(ره):

ولایت فقیه را اتفاق و اجماع فقیهان دانسته که هرچه پیامبر و امامان در آن ولایت دارند،فقیه هم دارد.

(عوائدالإمام ص۵۳۶)

صاحب جواهر(ره) (شیخ-محمدحسین نجفی،):

ظاهر کلمات فقها در ابواب مختلف فقه آن است که فقیه دارای عموم ولایت است که این مطلب از جمله مسلمات و ضروریات است.

(جواهرج۱۶ص۱۷۸)

شیخ مفید(ره)

• بررسی حالات و انواع گوناگون حکومت بر جامعه مسلمین در کتاب مقنعه

• در هر شرایطی مشروعیت آن را منوط به اذن و اراده الهی می داند.

• وی ولایت را به عنوان عنصری می شناسد که در زمینه های مربوط به قضا، اجرای حدود و تدبیر امور مسلمین و تأسیس حکومت، مورد نیاز حاکم اسلامی می باشد و حاکم اسلامی دارای ولایت، باید از جانب خداوند
تعیین شده باشد. چرا که حاکم مسلمانان باید منصوب از جانب خدا و
معصومین(علیهم السلام) باشد. در غیر این صورت حاکم اجازه تصرف و دخالت در
زمینه های فوق را نخواهدداشت.

(نقش علما درسیاست،محسن بهشتی-سرشت، پژوهشکده امام خمینی(ره)و انقلاب-اسلامی ، ص۲۲)

امام خمینی(ره)

• حکومت اسلامی نه استبدادی است و نه مطلقه، بلکه مشروطه است البته نه مشروطه به معنای متعارف فعلی آن که تصویب قوانین تابع آراء اشخاص و اکثریت باشد… تمام اختیاراتی که برای امام به عنوان حجت خداوند بر
مردمان وجود دارد عیناً برای فقها که از جانب امام به عنوان حجت بر مردمان
تعیین شده اند نیز جاری است… ولایت که از شئون نبوت است به عنوان ارث به
فقها میرسد… فقها اوصیای دست دوم رسول اکرم هستند و اموری که از طرف رسول
الله به ائمه واگذار شده رای آنان نیز ثابت است و باید تمام کارهای رسول
خدا را انجام دهند چنان که حضرت امیر انجام داد… فقها از طرف رسول الله
(ص) به خلافت و حکومت منصوبند .

(ولایت فقیه ـ امام خمینی ـ مؤسسه نشر آثار حضرت امام(ره)، صفحات ۳۳ ـ ۴۶ ـ ۵۹ ـ ۶۵ ـ ۱۲۲) زمان تبعید درعراق

• ولایت فقیه همان ولایت رسول الله است قضیه ولایت فقیه یک چیزی نیست که مجلس خبرگان ایجاد کرده باشد ولایت فقیه چیزی است که خدای تبارک و تعالی درست کرده است همان ولایت رسول الله است. این ها از
ولایت رسول الله هم می ترسند خدا او ـ ولی فقیه ـ را ولی امر قرار داده
است.

(صحیفه نور، ج ۱۱، ص ۲۶ و ۱۳۳)(پس از پیروزی انقلاب)

• من ایشان [آقای بازرگان]را حاکم کردم یک نفر آدمی هستم که به واسطه ولایتی که از طرف شارع مقدس دارم، ایشان را قرار دادم. ایشان را که من قرار دادم، واجب الاتباع است. ملت باید از او اتباع کند، یک حکومت
عادی نیست، بلکه حکومت شرعی است. باید از او اتباع کنند. مخالف با این
حکومت، مخالف با شرع است، قیام بر علیه شرع است.

(۱۵ بهمن ۱۳۵۷ معرفی رییس دولت موقت)

• حکومت شعبه ای از ولایت مطلقه رسول الله (ص) است.

(۱۶/۲/۱۳۶۶، زمان شبه پراکنی درباره مشروعیت و اختیارات ولی فقیه)

مقام معظم رهبری

• امام یعنی آن حاکم و پیشوایی که از طرف پروردگار در آن جامعه تعیین می شود… یا خدا به نام و نشان [امام را] معین می کند؛ مثل این که امیر المؤمنین امام حسن و امام حسین و بقیه ائمه را معین کرد. یک
وقت هم خدای متعال امام را به نام معین نمی-کند، بلکه تنها به نشان معین
می کند؛ مثل فرمایش امام [عصر] (عجل الله تعالی فرجه) که فرمودند:
فامّا من کان من الفقها صائناً لنفسه، حافظاً لدینه، مخالفاً علی هواه،
مطیعاً لامر مولاه، فللعوام أَن یُقلّدوه…هر کس که این نشان بر او تطبیق
کرد آن امام می شود… امام یعنی پیشوا، یعنی حاکم، یعنی زمامدار، یعنی آن
کسی که هر جا او رود، انسان ها دنبالش می روند، که باید از سوی خدا باشد،
عادل باشد منصف باشد، با دین باشد، با اراده باشد… این-طوری ولی را مشخص
می کنند، این هم از طرف خداست. حاکم جامعه اسلامی چه کسی باشد؟ باید آن
کسی باشد که خدا معین می کند… .

(ولایت ـ سیدعلی خامنه ای، انتشارات سازمان تبلیغات، صفحات ۱۸ -۴۳و… (ماه مبارک رمضان ۱۳۵۳مسجد امام حسن-مجتبی(ع))

• بعضی ولایت فقیه را زمینی می دانند در حالی که ولایت فقیه امری آسمانی است. اصلاً تفاوت نظام اسلامی ما با نظام های دیگر دنیا در همین است.

(۱۴/۳/۱۳۸۵، مطبوعات)

استادشهیدمطهری

• حقیقت این است که حکومت به مفهوم دموکراسی با حکومت به مفهوم اسلامی متفاوت است. حکومت اسلامی واقعاً ولایت و سرپرستی است و در این ولایت رأی و اراده مردم دخالت ندارد، نه از قبیل تفویض حق حکومت از طرف
مردم است و نه از قبیل توکیل است، بلکه سلطه ای است الهی و واقعاً ولایت و
سرپرستی و قیومیت است و موضوع یک سلسله احکام شرعیه نیز هست…

(یادداشت های استاد، ج ۵، ص ۲۹۲)

• مطابق اعتقاد شیعه و شخص امیر-المؤنین(ع) زمامداری و امامت در اسلام انتصابی و بر طبق نص است … .

(مجموعه آثار، ج ۱۶، ص ۳۳۰، جاذبه و-دافعه علی)

• شیعه همان گونه که نبوت یعنی راهنمایی دینی را از جانب خدا می داند، رهبری دینی را نیز من جانب الله می-داند. پیامبر بزرگ هم راهنما بودند و هم رهبر. ختم نبوت ختم راهنمایی الهی با ارایه برنامه و راه
است، اما ختم رهبری الهی نیست … .

(امامت و رهبری، مرتضی مطهری، ص ۲۸)

• نائب امام معصوم نیز به طور غیر مستقیم از ناحیه خداست و مقام او مقام مقدس و الهی است.

(اسلام و مقتضیات زمان،ج ۱، ص ۱۷۱)

آیت الله شهیدبهشتی

اگر جامعه ما بخواهد به راستى اسلامى بماند و اسلام اصیل بر آن حکومت کند، باید فقیه در جامعه، هم رهبرى فقاهتى کند و هم رهبرى ولایتى؛ یعنى باید نبض حکومت در دست فقیه
باشد .

(جاودانه تاریخ، سیدمحمد حسینى-بهشتى، سازمان انتشارات روزنامه-جمهورى اسلامى، ج ۳ ، گفتارها، صص ۴۷- ۴۶ به نقل از www.ahestan.wordpress.com)

آقای هاشمی رفسنجانی

• این امتیاز شیعه است، ولایت را یک چیز آسمانی می بینیم. حکومت ولایت، صلاحیت شرعی می خواهد… .

(پیام شاهدان)

این انقلاب قابل مقایسه با هیچ یک از انقلابات بشری نیست؛ بلکه آن را باید حلقه ای از حلقه های انقلاب های آسمانی دانست. ولایت فقیه برمی گردد به این که سر نخ حکومت از خداست… یک نظریه در دنیای اسلام
این است که حکومت بالاصاله مال خداست و خداوند این حکومت را برای افراد
معینی داده، آن افراد اسمشان آن موقع برده شده. دوازده نفر بودند و بعد از
آن ها هم شرایط خاص لازم دارد و کسی که نیابت می کند از طرف آن-ها که
همان فقها هستند که ما اسمش را می گذاریم ولایت فقیه. یک نظر هم این-است
که نه! حکومت انتخابی است و مردم هر کس را، هر فاسق و فاجر را می توانند
بر خودشان مسلط کنند.

( پیام شاهدان، ۱۳/۴/۶۰)

آیت الله جوادی آملی

بیعت در فقه شیعه فقط کاشفیت دارد… بیعت در فرهنگ تشیع و فقه شیعه اثنا عشریه علامت حق است، نه علت آن. حق حاکمیت در نظام اسلامی از آن خدای سبحان است… آراء مردم نسبت به
پذیرش حاکمیت قانون الهی علامت ثبوت حق بوده، نه علت آن … هرگز زمامدار
اسلامی از طرف مردم یا خبرگان منصوب یا معزول نمی گردد. مجلس خبرگان فقط
خبره تشخیص انتصاب فقیه جامع یا انعزال از اوست، نه سبب نصب یا موجب عزل.
نمی توان چنین پنداشت که آراء مردم در اصل پذیرش دین و حقانیت قرآن و
حاکمیت پیامبر و زمامداران امامان معصوم علامت است، نه علت؛ ولی نسبت به
رهبری فقیه جامع الشرایط، علت است، نه علامت. روح این سخن که آراء مردم
موجدِ حق حاکمیت فقیه جامع الشرایط است، این خواهد بود که فقیه آگاه به همه
قوانین حکومت، نماینده مردم است، نه نایب امام عصر (عج)، زیرا نیابت خود
را از مردم دریافت کرده و وکالت خویش را از موکلان خود دارد، نه آن که
نیابت خود را از طرف ولی عصر (عج) احراز کرده باشد… هرگز نباید بین تاثیر
خارجی حضور مردم و بین تأثیر آن در ایجاد حق حاکمیت و علیت نسبت به اصل
ولایت خلط نمود، و به بهانه تکریم آراء عمومی، حق حاکیمت را مجعول خلق
[مردم] دانست و جنبه ربوبی آن را رها کرد… عهده داری ولایت و رهبری جامعه
به عهده شخصی است که از ناحیه خداوند بر این مقام منصوب شده، باشد… شکی
نیست که تعیین و انتصاب ولی فقیه در عصر غیبت، جهت رهبری و زعامت جامعه از
سوی خداوند سبحان، ضروری و حتمی است… زمامداری در محور ولایت است، نه وکالت
و نیابت تا آن که به تعین مردم تأمین شود. در اسلام شخص حاکمیت ندارد،
بلکه فقه و عدالت است که حکومت می کند. از این رو ولی فقیه حق ندارد، به
تبعیت از آراء مردم عمل نماید. در قانون اساسی برای این که توهم وکالت و یا
نیابت ولی فقیه از مردم نرود، از رأی و انتخاب مردم سخن به میان نیامده
است بلکه از پذیرش آنان که همان تولّی است، نه توکیل، سخن گفته است و خود
خبرگان نیز در این قانون که به دلیل قدرت تمیز و تشخیص واسطه و وسیله
شناخت «ولیّ» هستند، تنها انتصاب و یا انعزال ولی فقیه را تشخیص می دهند و
هرگز عهده دار عزل و نصب ولی فقیه نمی باشند.

(ولایت فقیه، انتشارات اسراء، صفحات ۱۹، ۱۸۲و…)

آیت الله مصباح یزدی

حق حکمیت و حکومت و امر و نهی کردن اصالتاً از آن خدای متعال است. براساس نظر اسلام هیچ انسانی صرف نظر از اختیاری که خدا به او بدهد، حق حکومت و هیچ گونه تصرفی در
انسان های دیگر که ملک خدا هستند، ندارد… با پذیرفتن این اصل است که فلسفه
سیاسی اسلام از سایر مکاتب موجود در این زمینه جدا می-شود و نظریه ولایت
فقیه با سایر نظریات حکومت و سیاست تفاوت اساسی پیدا می-کند… ما هیچ گاه
نمی توانیم نظریه حکومت اسلامی و ولایت فقیه را بر دموکراسی تطبیق
کنیم.

(نگاهی گذرا به نظریه ولایت فقیه استاد ،به کوشش: محمدمهدی نادری قمی انتشارات مؤسسه آموزشی امام، ص ۱۸)

آقای خاتمی

حاکم را رأی مردم تعیین نمی کند، حاکم را خدا معین می کند. برخلاف حکومت های عرفی حالا از هر نوعش باشند… در اسلام رأی مردم، انسانی را حاکم نمی گرداند. حکومت ملاک های واقعی دارد
که خدا بیان کرده… در زمان غیبت ملاک ها حاکمند. خدا و پیغمبر خدا و
اولیاء معصوم خدا، ملاک ها را مشخص کرده اند که عبارت است از دانایی،
تدبیر و تقوی. در رأس دانایی ها، دانایی به دین خدا است… در نظام اسلامی
همین ملاک ها باید بر مردم حاکم باشد. این امور، اموری نیست که به رأی
مردم ایجاد بشود.

(۴اسفند ۱۳۶۳در جمع مردم،روزنامه کیهان، ۷/۴/۸۴، ص ۴)

آقای منتظری

• وی ابتدا به بیان انواع حکومت-های مطلقه شاهنشاهی،مشروطه-سلطنتی،اشرافی،انتخاب-نخبگان،حکومت حزبی پرداخته و سرانجام حکومت اسلامی به عنوان حکومت قوانین الهی را شرح می دهد.در
ادامه دوران پیامبر و پس از ایشان و دوران غیبت بیان شده که در عصر غیبت
بایدفقیه عاقل،عادل،آگاه به امور سیاست،قادر،معتقد،عالم و اعلم که بر عهده
ولی فقیه است.او چنین نتیجه می گیرد:

بنابراین ولایت فقیه جامع الشرایط چیزی است که هرکسی به اسلام و جامعیت و شمول آن معتقد باشد بر حسب عقل و فطرت خود آن را آرزو نموده و برای تحقق آن تلاش خواهد نمود… و این کلامی است قابل عرضه بر هر
انسان عاقل و منصف از هر دین و مذهب و ملتی باشد.

(ولایت فقیه،حسینعلی منتظری ،ج۱ص۹۳ )

• وی حتی انتقاد و مخالفت سایر فقها را با ولی فقیه ناشی از هوای نفس، حسادت، تکبر و خود بزرگ-‌بینی و این مزاحمت‌ها{یامخالفتها} را هم حرام دانسته بودند.

(همان، ج ۲ باب ۵ فصل ۲ ص ۴۱۶)

• ما آن قانون اساسی را که در آن ولایت فقیه و مساله این که تمام قوانین بر اساس کتاب و سنت نباشد، اصلا تصویب نخواهیم کرد بلکه ما یک قانون اساسی را تصویب خواهیم کرد که اصلا ملاک آن مساله ولایت فقیه باشد.
اصلا اگر پایه طرح قانون اساسی بر اساس این مسایل نباشد، از نظر ما ساقط و
بی اعتبار است. اگر هم بر فرض کسی بگوید چنین قانون اساسی، آخوندی است، بله
ما آخوندیم. آخوندی باشد. ما می‌خواهیم صد در صد اسلامی و بر اساس ولایت
فقیه باشد.

(مشروح مذاکرات مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی ج ۱ ص ۱۰۷ )

• در دیدگاه فقهی آقای منتظری، رئیس جمهور نه تنها هیچ استقلالی از حیث مشروعیت و دایره اختیارات نسبت به رهبری ندارد، بلکه تنها عامل و کارگزار ولی فقیه است.

(دراسات فی ولایت فقیه ج۲ فصل ۳ ص ۵۱ )

•آن چه برای ما تاکنون بر اساس تجربه ثابت شده این است که هر زمان سخنی از مسایل اساسی جامعه که موجب بیداری و رشد مسلمانان بوده، مطرح می شده و یا کتاب و نوشته ای از این قبیل انتشار می یافته،به دنبال
آن نوکران استعمار و ایادی نادان و ساده و یا جیره خوار و پلید آنان سعی
در شایعه پراکنی و مسموم-کردن جو در کشورهای اسلامی و محافل دینی و علمی
نموده… تا جامعه را علیه نوشته و نویسنده برانگیزاند.

• غفرالله له و لوالدیه و جعل مستقبل امره خیراً من ماضیه بجاه محمد وآله الطاهرین

۱۵جمادی الأول۱۴۰۸ق (پایان کتاب)

آقای صانعی

• ولایت فقیه سایه ای از ولایت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) است و به یک معنی خود ولایت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) می باشد. من نمی دانم که چگونه باید تعبیرکرد، امّا این همان ولی عصر
(عجل-الله تعالی فرجه) در قالب ولایت فقیه جلوه می کند و در قالب
ولایت فقیه متبلور و روشن می شود… اساس قانون اساسی ولایت فقیه است…
تمام ارزش این قانون اساسی به آن است که ولی عصر (عجل الله-تعالی فرجه)
یعنی نماینده او، آن را پذیرفته است و چون نماینده (عجل الله-تعالی
فرجه) آن را پذیرفته، ما نیز آن را می پذیریم.

(ولایت فقیه، ۱۳۶۶، ص۱۵۱و۲۴۶ و۲۴۷)

این که عده ای بگویند تنها امام زمان قادر به تشکیل حکومت اسلامی است،ولایت فقیه را نفی نمی کنند.اینان اگر مسلمانان ناآگاه هستند باید آگاهشان کرد و اگر آگاه هستند و
باز بر این معنا پافشاری می کنند،ازآن ها باید فاصله گرفت زیرا
افکارشان یک فکر خطرناک و ریشه کردن اساس اسلام است

(ولایت فقیه،یوسف-صانعی،امیرکبیر۱۳۶۴، ص۱۰۳ونیز نشر الهادی و بنیاد قرآن)

امروز، زمینی‌ها

آقای هاشمی رفسنجانی

• ما از همان روز اول، به پدیده قدرت نگاه زمینی و واقع بینانه داشتیم. کسانی که آمدند و نگاه صرفاً متافیزیکی به قدرت را دامن زدند و آن را مرتب مطرح می کنند، قبول نداریم.از همان ابتدا امام
خمینی[ره] هم همین را می گفت.حرف های ایشان را ببینید که مشروعیت را به
مردم می دهد …

(روزنامه اعتماد، سیاستنامه،۲۷/۸/۸۱، ص۸)

• ولی فقیه را خدا تعیین نکرده. اسلام غیر از زمان پیامبر (ص) و دوازده امام معصوم(ع)، نوع حکومت را تعیین نکرده است. راه تعیین حکومت، عُرفی است. بعضی افراد می-گفتند که ولی فقیه را خدا تعیین کرده و
اکنون هم بعضی ها این اعتقاد را دارند… .

(روزنامه اعتماد، ۱۲/۱۱/۸۳، ص ۱)

• بارها از ایشان [امام [شنیدم که نباید برای ولی فقیه شخصیتی متافیزیکی متصور شد. هر مقامی فقط با رأی این مردم است که مستقر می شود. من تعابیری که مورد غیر از امام معصوم از مقامات را به جانشینی
پیامبر یاد می کنند، قبول ندارم.... همه نهادها منبعث از آرای مردم
هستند... .

(سالنامه شرق، ۱۳۸۳)

•مردم سالاری و سپردن سرنوشت سیاسی انسان ها به دست خودشان، نمونه ای از حرکت عظیم خاتمیت در اسلام است.

(روزنامه جوان، ۱۲/۶/۸۴، ص ۲)

آقای منتظری

• ولی فقیه اگر واجد شرایط باشد باید نظارت بکند.البته اختیاراتی دارد که در قانون اساسیذکرشده است.

• این را هم به شما بگویم این که می-گویندخط قرمز خدا و پیغمبرو معصوم است غیر از این ها خط قرمزنیست.

• آقایان تا چیزی می شود به ما می گویند ضدولایت فقیه،خدا پدرت را بیامرزد اصلا ولایت فقیه را ما گفتیم،ما علم کردیم،ما کتاب درباره اش نوشتیم حالا ما شدیم ضدولایت فقیه،خجالت بکشید این چه کارهایی
است؟یک عده بچه که اصلا» ما بودیم و این کارها را می کردیم اصلا» نطفه شان
منعقد نشده بود،حالا راه می افتند می گویند ضدولایت فقیه.

• مقام رهبری بایستی همان رهبری اش را می کرد نه این یک تشکیلات درست کند و در وزارت خانه و در همه جا دخالت بکند.

(سخنرانی ۱۳رجب،۲۳/۸/۷۶ در جمع مردم نجف آباد-به نقل از ماهنامه ارزش-ها،ویژه نامه آقای منتظری،بهمن۷۶)

• ولایت فقیه، مثل ولایت امیرالمؤمنین، نظارت است!

(سخنرانی ۱۳ رجب۱۳۷۶ قم)

آقای صانعی

• فقیه در»مالانص فیه» هیچ ولایتی ندارد. در این موارد، مدار بر مصلحت جامعه است،به تشخیص خود جامعه و فقیه نمی‌تواند نظر خود را تحمیل کند و الا اثباتا» سر از استبداد در می‌آورد.

(روزنامه همشهری،۱۳/۳/۷۸)

• به طور کلی مشروعیت اعمال حکومت و حکومت قانونی در زمان غیبت منوط به رأی مردم است.

(روزنامه شرق،۸/۱۱/۸۴)

• در تشخیص مصالح عامه و تصمیم‌گیری در مورد آن ، پیامبراسلام هم مأمور به تبعیت از آرای اکثریت بود وآیات مشورت،مثبت این مدعاست.

(روزنامه صبح امروز،۱۹/۹/۷۸ ص۳)

• نظرمجلس در فرض تزاحم،بر نظر بقیه افراد و آرا در حکومت مقدم است، چون شورا یک اصل قرآنی است و بر بقیه اصول آن که از احادیث گرفته‌ شده، از باب ترجیح فرضیه (فرض) بر سنت، مقدم است.

روزنامه آزاد،۱۷/۱۱۰۸۰

آقای خاتمی

• از نظر من دموکراسی فقط تحت شرایطی خاص محقق می شود: اول این که قدرت باید منشأ زمینی داشته باشد که با خواست مردم همراه شود، دوم این که این قدرت باید در برابر ملت مسؤول باشد، سوم این که ملت باید قادر
باشد در صورتی که بخواهد قدرت را تغییر دهد. اگردر نظر بگیریم که اسلام
می تواند خود را با این معیارها تطابق دهد، آن گاه می توانیم اسلامی
سازگار با دموکراسی را متصور-شویم. من شخصاً اسلام را تحت شکل معاصرش این
طور درک می کنم.

(روزنامه سلام هم وطن، ۱۷/۱/۸۴، ص۴)

آقای کروبی

• تئوری نصب، زیرآب ولایت فقیه را می زند، گرچه امام هم در ابتدا نظرشان نصب بود.

(روزنامه جهان اسلام، ۲۳/۹/۷۷، ص ۶)

آقای حسن روحانی

• عده ای می گویند: در ایران رده بالای نظام [ولی فقیه[را خداوند تعین می کند و ما کاشف هستیم و می توانیم نظر خداوند متعال را کشف کنیم، خودشان هم نمی-دانند چه می گویند.

(روزنامه مردم سالاری،۲۲/۱۲/۸۴، ص ۲)

آقای مجید انصاری

• حکومت اسلامی نه محبوبیتش؛ بلکه مشروعیتش به رأی مردم است.

(روزنامه مردم سالاری، ۱۵/۸/۸۱، ص ۳)

آقای عبدالکریم سروش

• نظریه ولایت فقیه از همان ابتدای کار برای من بسیار قابل تأمل بود. به قول مولانا الله الله اشتری بر نردبان... .

(نامه، اسفند ۸۲، ش ۲۹، ص ۳۳٫)

• ولایت فقیه یک تئوری اقلیت شیعه است که خیلی نیز جوان است... .

(جامعه نو، دی ۸۳، ش ۲۳ص ۴)

• ما چیزی به نام حکومت دینی نداریم و خود پیامبر هم حاکم دینی نبود. چه رسد به دیگران و جانشینانش. این چنین نیست که متدین فقیه پارسا و عالم دین بودن حق ویژه ای برای کسی بیاورد که به حاکمیت دست پیدا
کند.

(ماهنامه خرد، خرداد ۸۴، ش ۳۸ ص ۶۱)

آقای محمدرضا خاتمی

• یکی از بزرگترین دستاوردهای دوران ۸ ساله [اصلاحات] آن است که حکومت از جایگاه آسمانی و ملکوتی اش به زمین نشست.حتی اگر امام غایب و معصوم در رأس حکومت قرار بگیرد، باید بتوان به او انتقاد کرد و از عملکردش
ایراد گرفت و در ملاء عام استیضاحش کرد… تکلیف حکومت غیر معصوم [ولایت
فقیه] که روشن است، همه زمینی اند… .

(روزنامه اقبال، ۳۱/۱/۸۴، ص ۳)

• برخی مشروعیت خود را از آسمان دانسته و برخی ناشی از رأی مردم. مشروعیت زمان امام، در حال حاضر وجود ندارد و وظیفه ماست که مبانی مشروعیت را واحد کنیم… .

(روزنامه توسعه، ۱۸/۱۲/۸۰، ص ۳)

• واژه حکم حکومتی را ما اصلاً قبول نداریم.. و با آن مخالفیم.

(روزنامه اقبال، ۱/۲/۸۴، ص ۳٫)

آقای حسین مرعشی

• اگر ما بتوانیم رابطه ولایت فقیه و احزاب را تعریف کنیم موفق به حل مشکل احزاب می شویم. در این رابطه در دنیا تنها دو شیوه وجود دارد: یا نفراول کشور مسؤولیت ندارد، تقدس دارد! و در حوزه سیاسی وارد نمی
شود و همه سیاسیون هم به او احترام می گذارد و یا مسؤولیت دارد و انتخابش
نتیجه یک کار سیاسی است. در انگلیس سیستم پارلمانی است و نخست وزیر از آن
بیرون می آید و در هر حال چون آن شخص پاسخ گوست! روی کار آمدنش از طریق
مبارزه سیاسی است .

(مطبوعات، ۲۵/۷/۸۵)

آقای عطاءالله مهاجرانی

• حکومت پیامبر[ص] نه بر اساس وحی، که براساس رأی مردم بود، حضرت علی[ع] هم هیچ گاه نگفته که من از طرف خدا منصوب شده ام.

(روزنامه همبستگی، ۴/۵/۸۲، ص ۲ )

آقای مصطفی کواکبیان

• مادامی که مردم در کار نباشند، مجلس-خبرگان هم نیست. مشروعیت رهبر از مشروعیت خبرگان و مشروعیت خبرگان از رأی مردم است.

(روزنامه مردم سالاری،۲۲/۷/۸۱، ص ۱۲)

چه کنیم؟

• به حرف هاى آن هایى که برخلاف مسیر اسلام هستند و خودشان را روشنفکر حساب مى کنند و مى‏خواهند ولایت فقیه را قبول نکنند [اعتنا نکنید] اگر چنان چه فقیه در کار نباشد، ولایت فقیه در کار نباشد، طاغوت
است. یا خدا، یا طاغوت، یا خداست، یا طاغوت. اگر با امر خدا نباشد، رئیس
جمهور با نصب فقیه نباشد، غیر-مشروع است. وقتى غیر مشروع شد، طاغوت-است؛
اطاعت او اطاعت طاغوت است… .

(صحیفه امام،ج۱۰ص۲۲۱)

گرفته شده از پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی حریم یاس

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 اردیبهشت1389ساعت 4:25 بعد از ظهر  توسط   | 

چرا رهبر را مردم ،مستقیما انتخاب نمی کنند؟

خطبه ی 173 نهج البلاغه :

" ای مردم سزاوار ترین اشخاص به خلافت آن کسی است که در تحقق حکومت نیرومند تر و در آگاهی از فرمان خدا داناتر باشد  تا اگر آشوب گری به فتنه انگیزی برخیزد به حق بازگردانده شود و اگر سر باز زد با او مبارزه شود. به جانم سوگند اگر شرط انتخاب رهبر حضور تمامی مردم باشد هرگز راهی برای تحقق آن وجود نخواهد داشت بلکه آگاهان دارای صلاحیت و رای و اهل حل و عقد ( خبرگان ملت)  رهبر و خلیفه را انتخاب میکنند که عمل آنها نسبت به دیگر مسمانان نافذ است . آنگاه نه حاضران بیعت کننده حق تجدید نظر دارند و نه آنان که در انتخابات حضور نداشتند ، حق انتخابی دیگر خواهند داشت."
+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 فروردین1389ساعت 1:0 بعد از ظهر  توسط   | 

پیام مقام معظم رهبری به مناسبت آغاز سال 1389 هجری شمسی

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌                                                       

«يا مقلّب القلوب و الأبصار. يا مدبّر اللّيل و النّهار»؛                      
اى دگرگون‌كننده‌ى دلها و ديدها! اى سامان‌
دهنده‌ى به روز و شب! «يا محوّل الحول و
الأحوال»؛ اى گرداننده‌ى سالها و دلها و حالها!
«حوّل حالنا الى احسن الحال»؛
حالِ ما را به بهترين حالها تبديل فرما .


تبريك عرض می‌كنم عيد سعيد نوروز و آغاز سال نو را - كه آغاز بهار و سرزندگى طبيعت است - به همه‌ى هم‌ميهنان عزيز كه در سراسر كشور پهناور عزيز ما زندگى ميكنند، و همچنين به همه‌ى ايرانيانى كه در هر نقطه‌اى از جهان هستند و چشم اميد و انتظار به كشور عزيزشان دوخته‌اند؛ بخصوص به جوانان و مردان و زنانِ ازجان‌گذشته‌اى كه براى هدفهاى عالى انقلاب و كشور فداكارى‌هاى بزرگى را انجام دادند؛ از جانِ خودشان مايه گذاشتند و جوانان خود را تقديم انقلاب و سربلندى كشور كردند؛ به خانواده‌هاى عزيز شهيدان، به جانبازان و خانواده‌هاى فداكار آنها و به همه‌ى ايثارگران و كسانى كه براى سربلندى كشور تلاش ميكنند و كار انجام ميدهند. و درود و سلام ميفرستم به روح مطهر امام بزرگوارمان كه سلسله‌جنبان اين حركت عظيم مردمى و مايه‌ى پيشرفت و اعتلاى كشور بزرگ اسلامى ايران بوده‌اند.

عيد نوروز، آغاز رويش است. اين رويش همچنان كه در طبيعت محسوس است، ميتواند در دلهاى ما و جانهاى ما و حركت رو به پيشرفت ما نيز خود را مجسم و نمايان كند. نگاهى بيندازيم به سال 88 كه اكنون به پايان آن رسيده‌ايم. اگر بنا باشد سال 88 در يك جمله تعريف شود، به نظر من عبارت است از: سال ملت ايران، سال عظمت و پيروزى اين ملت بزرگ، سال حضور تاريخى و اثرگذار اين ملت در عرصه‌هائى كه به سرنوشت انقلاب بزرگمان و به سرنوشت كشورمان بستگى داشت و منتهى ميشد.

در آغاز سال 88 مردم با حضور بى‌سابقه‌ى خود انتخاباتى را ساماندهى كردند كه در تاريخ انقلاب ما - و البته در تاريخ طولانى كشور ما - سابقه نداشت و يك نقطه‌ى برجسته و اوج به حساب مى‌آمد. در طول ماه‌هاى بعد از انتخابات هم مردم در امتحانى بزرگ، در حركتى عظيم و سرنوشت‌ساز، حضور خود، اراده‌ى خود، ايستادگى خود، عزم ملى خود و بصيرت خود را نشان دادند.

تفسير كوتاهى كه از حوادث بعد از انتخابات در طول چند ماه می‌شود ارائه كرد، عبارت از اين است كه دشمنان كشور و دشمنان نظام جمهورى اسلامى بعد از گذشت سى سال، همه‌ى تلاش خود و توان خود و نيروهاى خود را متمركز كرده‌اند براى اينكه بتوانند اين انقلاب را از درون شكست بدهند. ملت در مقابل اين توطئه‌ى بزرگ، اين حركت خصمانه، با آگاهى و بصيرت و عزم و ايستادگىِ بى‌نظيرى توانست دشمن را به شكست بكشاند. تجربه‌اى كه در اين هشت ماه بعد از انتخابات تا بيست و دوم بهمن بر اين ملت و بر اين كشور گذشت، تجربه‌اى پر از درس، پر از عبرت و حقيقتاً مايه‌ى سربلندى ملت ايران است.

در سال 88 ملت خوش درخشيد؛ مسئولين هم تلاشهاى ارزنده و بزرگى را انجام دادند. اين تلاشها در حد خود، تلاشهاى باارزشى است؛ موجب تقدير است. بر همه‌ى ناظران منصف فرض است كه از اين تلاشها، از اين زحمات و كار و كوششى كه براى عمران و آبادانى و پيشرفت كشور در عرصه‌هاى مختلف انجام گرفت، قدردانى كنند. در عرصه‌ى علمى، در عرصه‌ى صنعتى، در فعاليتهاى اجتماعى، در سياست خارجى، در بخشهاى مختلف، مسئولين كشور كارهاى بزرگى را انجام داده‌اند. خداوند به همه‌ى آنها اجر عنايت كند و توفيق پيشرفت مرحمت بفرمايد.

آنچه كه از ملاحظه‌ى وضعيت موجود كشور و ظرفيتهاى عظيمى كه در دل اين كشور و ملت بزرگ نهفته است، می‌شود به دست آورد، اين است كه آنچه ما انجام داده‌ايم، آنچه مسئولين و مردم انجام داده‌اند، در مقابل آنچه كه ظرفيت عظيم اين كشور براى پيشرفت و رسيدن به عدالت است، كار بزرگى نيست. بايد تلاشها را بيش از آنچه كه در گذشته انجام داده‌ايم، همه انجام بدهند و خود را موظف بدانند.

در اين دعائى كه در آغاز هر سال، در هنگام تحويل، همه ميخوانيم، اين فِقره جالب توجه است كه ميفرمايد: «حوّل حالنا الى احسن الحال». نميفرمايد ما را به روز نيكى، حال نيكى برسان؛ به پروردگار عرض ميكند ما را به بهترين حالها، به بهترين روزها، به بهترين وضعيتها برسان. همت والاى انسان مسلمان همين است كه در همه‌ى عرصه‌ها به بهترين‌ها دست پيدا كند.

امسال براى اينكه ما بتوانيم آنچه را كه در اين دعاى شريف به ما تعليم داده شده است و وظيفه‌ى ماست، انجام بدهيم، براى اينكه بتوانيم بر طبق اقتضائات كشور و ظرفيتهاى كشور حركت كنيم، احتياج داريم به اينكه همت خودمان را چند برابر كنيم؛ كار را متراكم‌تر و پرتلاش‌تر كنيم. من امسال را به عنوان سال «همت مضاعف و كار مضاعف» نامگذارى ميكنم. به اميد اينكه در بخشهاى مختلف، بخشهاى اقتصادى، بخشهاى فرهنگى، بخشهاى سياسى، بخشهاى عمرانى، بخشهاى اجتماعى، در همه‌ى عرصه‌ها، مسئولين كشور به همراه مردم عزيزمان بتوانند با گامهاى بلندتر، با همت بلندتر، با كار بيشتر و متراكم‌تر، راه‌هاى نرفته‌اى را بپيمايند و به هدفهاى بزرگ خود ان‌شاءاللَّه نزديكتر شوند. ما به اين همت مضاعف نيازمنديم. كشور به اين كار مضاعف نيازمند است.

بايد به خداى متعال توكل كنيم؛ از خداى متعال استمداد كنيم و بدانيم كه زمينه براى كار، زياد است. دشمنان، دشمن علم و ايمان جامعه‌ى ما هستند. علم و ايمان را به صورت مضاعف در ميان خودمان بايد تقويت كنيم. ان‌شاءاللَّه راه‌ها هموار خواهد شد؛ موانع، كوچك خواهد شد و كمك الهى و نصرت الهى، ملت ما و كشور ما و مسئولين ما را همراه و زير سايه‌ى خود خواهد داشت.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 فروردین1389ساعت 9:47 قبل از ظهر  توسط   | 

تا ظهور

امام خمینی (ره):



انقلاب ما آغاز نصضت جهانی اسلام به پرچمداری حضرت حجت است.



گویی جهان مهیا می شود برای طلوع آفتاب ولایت از افق مکه معظمه و کعبه آمال مستضعفان و محرومان



انقلاب اسلامی ایران با تایید خداوند منان در سطح جهان در حال گسترش است و انشاء الله با گسترش آن قدرتهای شیطانی به انزوا کشیده خواهند شد و حکومت مستضعفان برپا و زمینه برای برپایی حکومت جهانی مهدی آخرالزمان(عج)
مهیا خواهد شد. - 1360



ما امروز دورنمای صدور انقلاب را در جهان مستضعفان و مظلومان بیش از پیش می بینیم و جنبشی که از طرف مستضعفان و مظلومان جهان علیه مستکبران و زورمندان شروع شده و در حال گسترش است ، امید بخش آتیه ای روشن است و
وعده خداوند متعال را نزدیک و نزدیک تر می نماید. گویی جهان مهیا می شود برای طلوع
آفتاب ولایت از افق مکه معظمه و کعبه آمال محرومان و حکومت مستضعفان .



من امیدوارم که ما به مطلوب حقیقی برسیم و متصل بشود این نهضت به بزرگ اسلامی و آن نهضت ولی عصر(ع) است.



امید آن است که مسلمانان و مستضعفان به پا خیزند و داد خود را از مستکبران بگیرند و مقدمات فرج آل محمد(ص) را فراهم نمایند.




مقام معظم رهبری:

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 30 بهمن1388ساعت 2:34 قبل از ظهر  توسط   | 

تنها كسي را كه نمي‌توان منحرف كرد، ولي فقيه و رهبري است.

مهم‌ترين امري كه بايد تا آخرين قطره خون از آن دفاع كنيم مسأله ولايت فقيه است و همه

توطئه‌ها و تلاش‌هاي استكبار به خاطر مقابله با ولايت فقيه است. زيرا شخصيت‌هاي مختلف را در

هر لباس و پست و مقامي‌ مي‌توان به گونه‌‌اي منحرف كرد؛ تنها كسي را كه نمي‌توان منحرف

كرد، ولي فقيه و رهبري است. به همين دليل دشمنان نظام هزينه‌هاي هنگفتي را در جهت تضعيف

ولايت فقيه صرف كرده‌ و مي كنند.

http://mesbahyazdi.org/farsi/

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 بهمن1388ساعت 7:54 بعد از ظهر  توسط   |